1   2   3   4      >



+ عجايب هفت گانه به قلم:«ايراندخت از ايتاليا» *سه‏شنبه 3/2/1387 * 2:24 صبح *

به نام تنهاترين يار


يه روز معلم گفت عجايب هفت گانه را بنويسيد هر کسي چيزي نوشت از اهرام مصر ..تاج محل..کانال پاناما..ديوار چين...کليساي پطرس مقدس..معلم هنگام جمع کردن نوشته ها متوجه شد يکي سخت به فکر فرو رفته و با چهره مضطرب به او نگاه ميکند پرسيد چي شده گفت آخه تعدادشون خيلي زياده نميتونم همه رو بنويسم ..معلم گفت خوب همونايي رو که نوشتي نام ببر شايد ما بتونيم کمکت کنيم چي نوشتي حالا...دخترک شروع به خواندن کرد...زندگي...ديدن...شنيدن...را ه زفتن...مادرم...پدرم...گلها ...آسمان...ستاره ها... همه کلاس در سکوت فرو رفته بود...........


يادمه اولين روزا که اومده بودم اينجا طبق روال ايران دلم ميخواست مرتب گاز روشن باشه و منم لباساي معمولي بپوشم نه لباساي کلفت و پشمي کاري که همه تو زمستونا تو ايران ميکنن و تازه اگرم گرم بشه پنجره رو باز ميکنن.بله مگه ممکتمون گاز نداره بايد مصرف کنيم ديگه بماند که تو ايران هر خونه اي گاز مصرف نميکنه گاز صادر ميکنه ... ولي خوب همون 2 ماه اول با ديدن300 يورو قبض گاز فهميدم که نخير اينجا از اين خبرا نيست تازه به نظر خودم خيلي صرف جويي هم کرده بودم اين نتيجش... گفتم خوب عيب نداره گاز ندارن....واسه اينه گرونه ... ديگه اين يه قلمو صرفه جويي ميشه کرداز اينم بيشتر اگر چه واقعا سخته....گذشت و ديديم نه بابا موضوع به گاز ختم نميشه...برقم شامل حال ميشه  آبم همين طور منم که تو ايران دوست صميمي لوازم برقي  بخصوص اتو بودم و مثل موبايل دايم باهام بود... چي بود که...... کلا به 2 بار در هفته اونم به مدت محدود اتو کشي رو تعطيل کردم...تابستون بزرگترين شک روحي رواني رو ديدم ...بابا اينا ديگه کي بودن...يعني هيچ کي کولر روشن نميکرد...يا تو اون گرما و رطوبت که آدم ميميره ..روزي نيم ساعت...داشتم ميمردم ...خيلي تازه اگه خاطرتو ميخواستن برات پنکه ميزدن يه کم ..ديگه حالا مفهميدم مثلا چطوري گرما کشته هم ميده هر سال...هر وقت اخباري ميشنيدم که مثلا فلان کشور اروپايي از موج گرما مثلا  فلان قدر نفر مرده تا اين لحظه... ميگفتم وااااا   تو کشوراي اروپايي طور ميشه مثلا کسي از گرما بميره....واي چقدر ميمردم واسه زير کولر با پتو خوابيدن که عادت ما ايراني ها تو تابستونه....خلاصه تابستونم رد کرديم و گوشي در مورد مصرف برقم هم دستم اومد... ديگه خداييش تلفن که ديگه چه ربطي به نفت داشتن و اين چيزا داره...بله...يه چيز جالب بر خلاف ايران که اتفاقا مثبت هم بود اين بود که اون گوشي بازيهاي تو ايران تو اينجا خبري نبود و چشم و هم چشمي گوشي در کار نبود...همه اکثرا از گوشيهاي ساده استفاده ميکردن ختي خيلي ها نميدونستن بلوتوس چي هست!!! تلفن اثباب بازي يا وسيله پز نبوده و نيست با يه بار شارز 5 پنج يورويي يه 20 دقيقه اي ميشد و البته هنوزم ميشه حرف زد...قيد تلفن به خارجم زدم چون هيچ دلم نميخواست ور شکست شم ....و روابط رو تا حد ممکن به مسنجر ختم کردم از خير گرفتن تلفن ثابت هم گذشتم چون دوستم قبلا اين کارو کرده بوداولا که از زمان درخواست تا اومدن يه يه سال و خرده اي طول کشيد تازه حالا مجبوره ماهي بدون استفاده هم ثابت 50 يورو رو بده ...منم گفتم نه بابا بازم صد رحمت به اين موبايلشون جالبي اين که اول خطم از يه شرکت بود که از ايران به گوشيم زنگ ميزدن پيام نميرسيد به شماره دوستم که از همين شرکت من بود ولي هم ميشد زنگ بزنن هم پيام ...با خوشحالي از روي تبليغي که ديده بودم شماره ديگه اي از يه شرکت جديد خريدم...هه ديگه بهم زنگم نميتونستن از خارح بزنن...من باشم گول تبليغاتو نخورم


تازه يه مزاياي ديگه هم داره با 5 يورو مثلا يه کم بيشتر از 20 دقيقه ميشه حرف زد


عوضش هر وقت ايران ميرم يه دل سير با هر نفر 60 دقيقه حرف ميزنم....


زياد نميخوام پستم طولاني شه....پس بقيه اين داستان باشه دفعه ديگه...


ادامه دارد....


.


دلت را خانه ما کن:دلداده

   1   2   3   4      >